تبليغاتX
من دونی

من دونی

چیزی بگو سلام نوش لیموی گس...

امروز داشتم به این فکر میکردم که اینجا با این هوای سردش و یه شوفاز ولرم همیشه اینقدر گرمه که من با لباس تابستونی تو خونه میگردم.بعد به فکر ایران و سرمای شدیدش و مشکل سوخت و گرمایش افتادم و کلی عصبانی شدم.مثل همه چیزمون برنامه ریزی ها کوتاه مدته و یه کار اساسی نمی کنن که به سالهای بعدش و شرایط بحرانی فکر کنن.

اینجا اومدن اتلاف انرژی را به حداقل رسوندن.پنجره ها دو جداره اس.دیوار ها عایق بندی شده اس ...هواکش های کوچیکی هم تعبیه شده و دما مطبوعه و لازم نیست برای هوا گرفتن پنجره رو باز کنی که هرچی هوای گرمه بره بیرون.

تو ایران این همه ساخت و ساز غیر اصولی میشه که آقای میهمار میده از رو دفترچه نقاشی بچه اش خانا می سازه که اگه چاهش نشست نکنه جزو عجایبه ولی در عوض لوله بخاریش بد نصب شده گاز میگیرتت...منظورم خود میهمار نیستا...گازه. از مصالح میزنن و جیبشونو پر میکنن.تابستونا از گرما هلاک میشی...زمستونا از سرما.

بابا این همه مهندش مکانیک سیالات بیکار داریم.هیچ کس دنبال یه کار اصولی درست و حسابی نیست و این روحیه بمال و برو تو همه جا هست...تو هر کاری...آدما به فردا و بقیه فکر نمیکنن.

مامان من یه شعاری داره که میگه یا یه کاری رو نکن...یا اگه کردی به بهترین شکل انجامش بده.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 1:43  توسط دون دون   | 

این برف بی سابقه تو تهران خیلی سر و صدا کرده.جالب تر از همه سخنان رئیس جمبورمون در مورد برفه...

اولا که برف رحمت الهیه و باید نماز شکر خوند...اگه دچار هیجان زیاد شدید باید نماز آیات بخونید...اگه در اثر سرما مردید یا تو جاده ها یخ زدید باید براتون نماز مییت بخونن چون خودتون نمیتونید بخونید.

نیروی انتظامی هم خیلی خوب عمل کرده چون ممکن بود این برف الهی بیشتر از این کشته بده..مرسی اداره گاز که قطع و افت فشار گاز بیشتر از این طول نکشید...از شهرداری قدردانی ویژه میشه به خاطر سرعت عمل در با بیل نمک پاشیدن تو اتوبانها...اگه پروازها کنسل شده به خاطر اینه که برف پاک کن شیشه جلوی هواپیما ها خوب کار نمیکنه...یه کم هم از بالا واسه خلبان سخته بخواد حدسی مسیر رو پیدا کنه و فرود بیاد گفتیم کنسل شه بهتره این مهماندارها هم برن کنار خانواده هاشون یه آشی بخورن و دعا به جون نظام کنن...

بچه ها هم برن آدم برفی بازی کنن ولی واسه اش شومبول نذارن که مغایر مصلحت نظامه...

کارمندای دولت هم چون در طول سال خیلی کار میکنن...۸ ساعت مفید یه استراحتی کنن بد نیست

دانشجویان هم که باید از گهواره تا گور دانش بجوین...تو خونه درس بخونن

در ضمن مسئله ترافیک هم اینجوری حل شد...به به ببینین چه هوای تمیزی

مسئله ورزش پر تحرک اسکی و پرداختن به اوقات فراغت هم با این برف الهی رونق گرفت

با این بحران بنزین اونائی که رفتن مسافرت مسئولیت جونشون با خودشونه

سگ چرخ و مسائل منکراتی هم با این برف الهی حل شد اما خواهرا همچنان چکمه ساق بلند نپوشن...گالش یا پوتین پلاستیکی کفش ملی زیاد ایرادی نداره

در ضمن از کسانی که تو جاده ها تو برف موندن خواهش میشه تو برفا نشاشن چون آب سد کرج جیشی میشه...بعد ماهی ها جیش میخورن خیلی واسه محیط زیست بده...

مرسی از همگی...بچه ها خسته نباشید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 20:5  توسط دون دون   | 

ما هر چی میکشیم از دست این ابر قدرت آمریکاست به خصوص این سینمای دروغین هالیوود.چرا؟

آها...الان میگم.چون سطح توقع آدم رو بالا میبرن.تو فیلم نشون میدن تام کروز واسه دوست دخترش خودشو جر میده...کیونو ریوز ۲ سال واسه یه قرار با ساندرا خانوم صبر میکنه و وقتی به دلایلی که کارگردان گفته نمیشه...باز هم دست از تلاش نمیکشه و اوقات تلخی نمیکنه تا بهش میرسه و از این حرفا. بماند که تو ماتریکس ظرف ۳ سوت آموزش خلبانی داونلود میکنن و حتما زبان رو تو ۱ سوت میشه یاد گرفت و کلی از این رفتارهای جالب انگیزناک...

خوب بعد که زیاد فیلم ببینی جو گیر میشی و سطح توقعت از زندگی میره بالا.بنازم سینمای وطنی رو که هر چی بدبختیه نشون میده و کافیه تو یه ذره از اونا بهتر زندگی کنی تا خودتو خوشبخت احساس کنی مثلا ببینی طرف با داداشش یه جفت کفش کتونی داره  که نوبتی می پوشن و  میرن مدرسه و وقتی ببینی ۴ جفت کفش داری خوشحال می شی و تازه یه جفتش رو هم انفاق میکنی!!!! اینو میگن سیاست فرهنگ سازی وطنی و ترویج مثبت اندیشی

میگن زیاد فیلم نبین...گوش کن...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 16:47  توسط دون دون   | 

من امروز در حیرتم...خفن در حیرتم از این برهان خداشناسی که تو مدرسه خوندیم...از این سیستم پیچیده مغز عجیب انسان...

من دبیرستان ریاضی خوندم...دانشگاه هم ۵ ترم ریاضی کاربرد در کامپوتر خوندم بعد دانشگاه هنر رو منور فرمودم...اما امروز یه چیزی حدودو یه ربع داشتم ۴۱.۵ رو تقسیم بر ۲ میکردم نمیشد....اولش که هر بار یه عددی در می اومد و من کف میکردم که چرا وقتی برعکس ضربش میکنم ...عدد خفن ۳ رقمی میشه...من موندم اون معادلات دیفرانسیل  و ریاضیات جدید رو اون روزا کی بود مثل خوره می افتاد روش  و رضایت نمیداد ؟

عقل سلیم میگفت باید حدود ۲۰ و خورده ائی بشه ولی نمیشد...خالصه ما کردیمش و شد ولی بد به این برهان خداشناسی رسیدم...چی آفریده لا مصصب...!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 20:40  توسط دون دون   | 

من میخوام یه نامه به خدا بنویسم بگم ببین...خیلی نامردی! وقتی داشتی زمین رو می آفریدی با مبایلت حرف میزدی یا اس.ام.اس میدادی...یا...؟!!!

آخه یه نگا به جدول کالری مواد غذائی بنداز ...تا فیها خالدونت میچزه.میخوام بگم خدا جون اون بهشت مال خودت...بیا و مردونگی کن ویه تجدید نظری تو  کالری پنیر گودا و شکلات و بستنی و اینا بکن...حالا لیستشو تهیه میکنم برات میفرستم.خیلی کفریم...بگم چرا؟

امروز رفتم رو ترد میل ...واسه اولین بار فت برنرش رو فعال کردم...رو سربالائی سیصد و خورده ائی راه رفتم تازه ۷۰ کالری سوزوندم...بعدش مامفینز که من براش هلاکم ...حاضرم ناهار نخورم اونو بخورم هوار تا کالری داره...

آقا من اعتراض دارم....یهو بگو بمیر دیگه...جهنم یعنی همین دیگه...نه؟

 

                            

                                                   

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 22:43  توسط دون دون   | 

آخ که چقدر دلم هندونه میخواد.از اون هندونه هائی که وقتی بهش چاقو میزنی خرت...میترکه از بس ترده.

همیشه بابام جلوتر یکی دو تا هندونه میگرفت میذاشت تو انباری و شب چله کلی صفا میکردیم.

اینجا هندونه خوردن حال نمیده...من دوست دارم هندونه رو درسته بخرم خودم ببرمش...نه اینکه برم یه قاچ هندونه بخرم و انگار که طلاس مزه مزه اش کنم...آخ..گل وسطش که هسته نداره...

شب چله جلوی تلویزیون با بابام تخمه و فوتبال...بعد یه دست تخته...تا نصفه شب میوه و حرف و خوش گذرونی

مامانم میگفت اگه تو خونه نباشی هندونه هامون خراب میشه...چون من عاشق هندونه ام...

اونم از این نوعش

            

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 4:14  توسط دون دون   |