تبليغاتX
من دونی

من دونی

چیزی بگو سلام نوش لیموی گس...

یکی گفته : هر که در این بزم مقرب تر است   جام بلا بیشترش میدهند

من نمیدونم چرا؟شاید هم میدونم ولی نمیخوام بهش فکر کنم. این چه رسم محبت کردنه؟

میگن آدمیزاد باید روی زمین رنج بکشه تا صاف شه..هر چی رنجش بیشتر ظرفیت معنوی و سرعت رشدش سریع تر. وگرنه باید هی بیاد و بره و تجربیاتش کامل شه.من دوست ندارم تو دیگ زود پز بذارن منو. من هیچ وقت دوست نداشتم دو کلاس یکی درس بخونم. من دوست دارم همه چیز رو آروم آروم تجربه کنم.دوست دارم ده هزار بار بیشتر بیام رو زمین ولی هر بار بهم خوش بگذره. من اصلا" دلم میخواد رفوزه شم.نمیخوام مقرب درگاه الهی شم.من زمین رو دوست دارم . من زمین رو با تمام لذت هاش دوست دارم و با یه ساعت تو بهشت برین بودن عوضش نمیکنم. من مزه لیمو ترش و شلیل و هندونه رو دوست دارم. هر چی میکشم از دست این عرفای چائی شیرینه که هی خود شیرینی میکنن. بابا جون دوست داری شاگرد اول شی چرا حکم صادر میکنی؟ اصلا" امشب به این نتیجه رسیدم که اونا خود ازاری داشتن.مگه زمین چشه که آدم باید منتظر بهشت باشه...

من دوست دارم زمین رو از هر راه ممکن تجربه کنم. با تمام وسوسه ها و عشق ها و دلدادگی هاش. اگه صد بار دیگه هم برگردم تو بهشت بازم سیب رو میچینم...

بهونه میگیرم؟ چرند میگم؟  شاید چون دلتنگم !

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 0:7  توسط دون دون   | 

خدا کنه یه روز بشه که همه دلواپسی ها تموم شه. مثل هوای بعد از بارون که هوا صاف و آروم میشه.

خدا کنه که دلم محکم شه مثل کوه های شمال تهران و نگران از دست دادن نباشم.

خدا کنه که جریان پر از تغییرات زندگی یه کم... محض رضای خدا یه کم آروم بگیره که این سرگیجه و دلشوره ام فرو بشینه.

خدا کنه که خواب های آشفته ام تموم شه و چشم که باز میکنم نم بارون رو برگ درخت گلابی نشسته باشه.

خدا کنه زندگی شعر بشه...یه شعر عاشقانه قشنگ که هیچ وقت از تکرارش خسته نشم.

خدا کنه راه اینقدر طولانی و جاده اینقدر پر پیچ و خم نباشه که بتونم  یه کم جلوتر را ببینم و بدونم چقدر راه تا خونه مونده؟

خدا کنه وقتی رسیدم رمقی مونده باشه که بگم چقدر راه طولانی بود !

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 23:53  توسط دون دون   |