مادر من اگه کوکب خانوم زن تمیز و پاکیزه تو کتابامون نیست کمتر از اونم نیست.
مامان من بیشتر به باطن همه چیز اهمیت میده...ترجیح میده توی کشو هام تمیز باشه تا روش گردگیری شه...ترجیح میده کلید های برق رو تمیز کنه تا ناهار و شام بپزه...همینه که خانوادگی خوش هیکلیم!!!
مامان من استاده مسلمه هر چیزیه جز حرف منطقی و حرف حساب مثلا" :
استاد مبارزه منفی و جون از کون کسی که خلاف نظرش عمل کنه در آوردنه.
استاد اینه که روزی که می خوای بری مهمونی کل کمدتو یه چشم بهم زدن بریزه وسط اتاق و بگه تمیزش کن بعد برو.
استاد اینه که یه هفته مونده به عید با کل اسبابهای توی کابینت های آشپزخونه و کمدها و بوفه ها و انباری و لباس چرک ها یه شاهکار حجمی وسط خونه درست کنه که از هر طرف حس زیبائی شناسیتو ارضا کنه و تو رو با فک آویزون تنها بذاره که تحسینش کنی و بعد عصر همون روز بره سفر و بعد از سیزده به در بیاد .
مامان من اصلا" خود فنگ شوئی-یه...بلده میز ناهار خوری رو همچین بذاره جلو در ورودی که که چی که هیچ نخود چی هم نتونه بیاد تو و در جواب من بگه که: خوب چی از بالای میز بیاد تو!!!
...بلده یه کار کنه همه عناصر تو خونه همو تحلیل ببرن..تخریب کنن...
مامان من خیلی کارهای بانمک بلده...بلده هر چی سکه ۲۵ و ۵۰ تومانی تو قلک منه بریزه تو تشت بعد توش آب بریزه و بذاره تو حموم !!! آخه عنصر فلز افتاده تو حموم ما....بعد هم وقتی سکه ها زنگ میزنن تو یه قابلمه تاید بریزه و بذاره رو گاز بجوشه که زنگشون بره...بعد هم کیف کنه که پول شوئی کرده و به دلش بچسبه به سکه ها دست بزنه.
بلده ناغافل همه جا حتی زیر فرش ها و زیر رخت خواب من و تو کمدم نفتالین بذاره که مورچه نیاد و تا روزها بوی نفتالین بدم.
مامان من بلده آب گوجه فرنگی و کیوی رو تو میکسر با هم قاطی کنه بعد بهش آبغوره بزنه و صبح به صبح به زور از خواب بیدارم کنه و به خوردم بده که پوستم خوب شه و شیکمم خدای نکرده سفت نشه!!!
من نمیدونم چرا مامان من با کامپیوترم لجه و بهش میگه جعبه شیطان...شاید چون کشف کرده وقتی میاد تو اتاقم دراز میکشه باد فن کامپیوتر میزنه گردنشو خشک میکنه!!!
مامانم بلده یه کاری کنه همه آیکون های دسک تاپم تبدیل به سطل آشغال یا درخت شه!!!
مامانم تازه گی ها یه بازی یاد گرفته به اسم فایل ها رو قایم کن!!! و من در ۴ جهت جغرافیائی پاره میشم که پیدا شون کنم!!
مامانم بلده یه بلاهائی سر کامپیوترم بیاره که یهو ۴۰-۵۰ تومن خرج بذاره رو دستم...
مامانم بلده چه جوری پای دوستائیم که باهاشون چپ افتاده رو از خونه مون ببره که دیگه این ورا پیداشون نشه...
مامانم استاد اینه که به من و دوستام شک کنه...کافیه که عکس های لختی که با دوستام از خودمون گرفتیم تا از روش طراحی کنیم ببینه و ما بشیم هم جنس باز!!! بعد من چون بچه شم تبرئه میشم ولی دوستام بی ناموس و منحرف باقی میمونن و شوهر هاشون میشن بی غیرت!!!
مامان جونم به بابام هم گاهی شک میکنه...کافیه بابام به یه بچه فقیر که تو دهات بابا بزرگمه کمک مالی کنه..اون وقت من میفهمم که که زمینه انحراف جنسی من به بابام رفته!!!!
مامان من معتقده اینترنت بلای عصر ماست...تازه از وقتی من یه غلطی کردم و به بابام گفتم : ای ول یه سایت صیغه آنلاین پیدا کردم..بهم بیشتر شک کرده و هی نصیحت میکنه که چقدر کار قبیحیه صیغه شدن و اینترنت باطن آدم رو تیره میکنه و اینا همه سایت های آدم دزدی هستن!!!
مامان جونم دوست داشته طراح دکوراسون داخلی شه که خدا رو شکر که نشد...چون امروزنظریه داد که بهتره برای استفاده مفید از فضا تخت من بره تو انباری و من شبها روی میز ناهار خوری بخوابم!!!
مامان من استاد طراحی مده...همین امسال پوتین های شتری رنگ گرون قیمت منو که فقط چند بار پوشیده بودمشون رو اومد واکس بزنه اشتباهی با یه رنگ سیاه... رنگ تاپالهء الاغ اسهال کرد..بعد کوتاه نیومد و گفت اینجوری شیک تره... تو نمیفهمی!!! و تازه کشف کرده که رنگ لیموئی تی شرت بابا اگه با رنگ سورمه ای قاطی شه شیک تر میشه.
من و بابام یه ور مامان جونم یه ور...هر چی اون میگه درسته هر چی ما میگیم غلطه.
اوایل هی سعی میکردیم توجیهش کنیم که.. مادرمن...عزیز من... این شورت قرمز همسایه اشتباهی از تو حیاط قاطی لباس ها اومده بالا..به خرجش نمی رفت... بعد از مدتی تصمیم گرفتیم بازی کنیم..همه که تو خونه شون از این مامانای با نمک ندارن و حالا من به بابا میگم: بابا...صد دفعه گفتم صغری خانومو میاری خونه شورتشو نذار قاطی لباس چرکا...و غش میکنیم از خنده.... یا وقتی مامان گیر میده بعد از ۴۸ ساعت نخوابیدن من که چرا پای چشمت گود شده...نکنه معتاد شدی..من میگم: مادر غمم زیاده...چیکار کنم و بابا میگه : دخترم جنس خوب مصرف کن...و بعد من و بابا تصمیم میگیریم قاچاقچی شیم و کلی این تخیلات من و بابام حال میده... و به این نتیجه رسیدیم این جوری بهتره و بیشتر خوش میگذره...
مامان جونم امروز کامپیوتر منو آورد تو سالن نشیمن چون حوصله اش سر میره من میچپم تو اتاقم...و هی داره بهم محبت میکنه که غر نزنم...
همین الان هم مامان جون یه لیوان آب کدو برام آورد و گفت: میدونم بد مزه اس ولی بخور پوستت خوب شه...وقتی قیافه ام با اولین قلپ مچاله شد برام آب گوجه فرنگی آورد که طعمش بره..خواست وایسه بالاسرم ولی بهش قول دادم اگه بره همشو بدون اینکه بریزم تو گلدون بخورم!!!!...به جون خودم دیگه نمیتونم بنویسم..دارم بالا میارم خیلی بد مزه اس...