از دیشب حالم گرفته شده چون:
یه کافی شاپ دنج با حال تو خیابون حسن سیف شهرک غرب چند وقت پیش باز شد.تو همون پاساژ بغل مسجد.۲ تا پسر جوون باحال خیلی با ادب که هر ۲ تا شون هنرمندن دارن اونجا رو میگردونن. من یکی از دلایلی که اونجا رو دوست دارم دکور و فضای خوبشه و همه چیزش هم با کیفیته..دیشب بعد از کار با بچه ها رفتیم اونجا و فهمیدیم صبحش اونجا رو پلمپ کرده بودند . خیلی جالبه که علت دکور مستهجن غربی و منوی مستهجن (قهوه) بوده..ظاهرا" ماموره مربوطه لهجه اش غلیظ بوده!!!!
این جای دوست داشتنی فقط با مجوز مشروط به فروش بستنی و آب میوه شروع به کار کرده...چند تا موز و پرتقال هم گذاشته بودن رو میز که کلی فضای اونجا رو زشت کرده بود...امیدوارم مامور بعدی نسبت به فرم هلالی موز واکنش نشون نده چون میتونه به اندازه قهوه حساسیت زا باشه.من بودم هندونه یا نارگیل میذاشتم رو میز!!!
امشب میخواستم برم یه مهمونی ساده که چند تا از دوستای قدیممو ببینم اما کنسل شد چون خواهر دوستمو که بعد از سالها اومده بوده ایران رو گرفته بودند..کلی هم بهش بی احترامی کرده بودند که چرا تو گرما..تو ماشین پوتین با جوراب پشمی نپوشیده!!!!
و در ادامه از یکی از دوستان شنیدم که دوستشو گرفتن چون تو ماشینش یادی از استاد ذکریای رازی کرده و یه فاتحه ای هم براش خونده بوده ..فکر کنم اتفاقی بهرام حصیری یا افتخاری هم در حین چه چه زدن از رادیو پیام گفته: ای حبییییییییب من...ای سا......قی...یا مثلا" یه ساقی نامه خونده...و اون بنده خدا رو هم گرفتن بردن که گل بچینه...با اینکه نمیشناختمش حالم بد شد .... و فهمیدم که هنوز بنی آدم اعضای یک دیگرند(البته نه هر عضوی)!!!!!! که بعضی ها دارن ما رو به عضو شون میگیرن .......!!!!!!!!!!!!!!!!!
