تبليغاتX
من دونی

من دونی

چیزی بگو سلام نوش لیموی گس...

اعتراف میکنم این من بودم که زمان بمب بارون ها وقتی برق میرفت آدامس روی زنگ همسایه ها میچسبوندم

اعتراف میکنم که من بودم وقتی واسه همسایه روبروئی مون مهمون اومده بود ۱۴ جفت کفش اونها رو بردم پشت بوم ۷ خوته اونور تر قایم کردم

اعتراف میکنم این من بودم که شب عید  شیشه تمیز همسایه بغلی رو با ۸ تا تخم مرغ تزئین کردم

اعتراف میکنم این من بودم که چرخ و فلک پیرمرد محل رو بردم چند کوچه پائین تر باهاش کاسبی کردم

اعتراف میکنم این من بودم که رو تخته سیاه دستان نوشتم: .......و اسم اونی که ازش بدم می اومد رو زیرش نوشتم

اعتراف میکنم این من بودم تو دفتر نمرات دبستان همه نمره هامو ناشیانه خط زدم کردم ۲۰ و مال اونی که باهاش لج بودم کردم -۰-

اعتراف میکنم این من بودم که از بوفه مدرسه ساندویچ میدزدیدم

اعتراف میکنم این من بودم که همه پسر های محل رو گول میزدم شلوارشونو در بیارن بعد هو شون میکردم

اعتراف میکنم این من بودم که عاشق شوهر همسایمون بودم و سر ظهر لباس خواب مامانم که رو تنم زار میزد رو پوشیدم ماتیک قرمز زدم و رفتم ..دینگ دینگ...زنگشونو زدم.(در ۴-۵ سالگی)

اعتراف میکنم این من بودم که بعد از شکایت زن بی جنبه همسایه به مامانم اولین بار قلبم شکست ...باهاش لج شدم و تو کفش  و روی پا دری  شون جیش میکردم.

اعتراف میکنم این من بودم که دیوار راهرو رو از بالا تا پائین با کلید قی....یژ صفا میدادم.

اعتراف میکنم که بعد این همه سال نتونستم ثابت کنم که به خدا الان دیگه این من نیستم این کار ها رو میکنه.

اعتراف میکنم که هنوز به خودم شک دارم.

اعتراف میکنم اون روزا بهترین روزای زندگیم بود.

خلاصه اعتراف میکنم بعد از جنگ جهانی دوم هر چه خراب کاری بوده زیر سر من بوده.

حالاچیه اینجوری نگام میکنی؟نکنه فکر میکنی باید توبه کنم؟..عمرا"...روانیم خودتی .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 13:57  توسط دون دون   | 

میدونم بزرگ شدم...باید معقول رفتار کنم...با اینکه خیلی چیز ها رو میدونم و خیلی چیز ها رو هم نمیدونم..

خیلی چیزها بهمون ظالمانه...نا اگاهانه...تحمیل شده...تلقین شده...

تابو های اجتماعی ..فرهنگی مذهبی و ...و...و.......خیلی چیزا نمیذارن اون جوری که میخام باشم

یاقضاوت میشم...یا خودم خودمو سانسور میکنم...

میدونی؟..خیلی تلخه که آدم اون حد اقل حقوق انسانی رو نداشته باشه

الان داره بارون میاد..دلم میخواد زیر بارون برقصم...آواز بخونم..شهر آشوب...لیلی و مجنون...ولی نمیتونم....

فقط میتونم ببارم....

ببار ای ابر بهار.....داد و بیداد از این روزگار....ماه-و دادن به شبهای تار........اااااااااای بارون

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 2:7  توسط دون دون   | 

چند روز بود که حالم خیلی خراب بود.از اون روز هایی که حتی حوصله خودم رو هم نداشتم.این پسر همسایه هم بد مصصصصصب قبل از اینکه من چشمامو باز کنم ..از کله سحر با صدای بلند این آهنگ مزخرف رو بهم القا میکیرد: حالم بده..حالم بده..حالم بده.....از در خونه که می اومدم بیرون بچه های تو کوچه:...حالم بده..حالم بده..حالم بده.....تو محل کار ماشینی که رد میشد و تا حد فاجعه صدای موزیک را زیاد کرده بود:...حالم بده..حالم بده..حالم بده.....

انگار یه جور ترییپس شده حال بد بودن...تو مایه های من خیلی خفنم !!!

میگن موزیک پاپ هر مملکت یه جورائی باز تاب اون واقعیتی که تو جامعه اتفاق می افته هستش..دیگه ازت بدم میاد....حالتو میگیرم...فکر کردی نباشی من میمیرم؟..عمرا"...الهی ور بپری...رو آب بخندی...به عزات بشینم...گور به گور شی...

یه نگاه که به پشت سرم که میکنم..تازه نه گذشتهء خیلی دور..نمیگم زمانی که عاشق به خاطر یه نیم نگاه معشوق کلی ریاضت میکشید و خون جیگر میخورد و پر پر میزد و دست آخر از فراغ دلبر خانوم یه غزل میگفت ...همین چند سال پیشا رو میگم

چقدر همه چیز قشنگ تر بود...عشق ها زیباتر بودند...همین لوس آنجلسی های در پیت هم حتی..تو شعر هاشون دل میدادن و قلوه میگرفتند...

نمیدونم چی داره ادم ها رو به این سمت و سو میکشونه؟..خدا لعنت کنه باعث و بانی این تهاجم فرهنگی رو!! یه وقت به این اصطلاح میخندیدم..اما الان نه..

به قول یکی از این فیلسوف ها: ما نقبی به فرهنگ غرب زدیم ولی از فاضلابشون سر در آوردیم.خدا به نسل بعدی مون رحم کنه....آمییییییییییییییییییییین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 1:33  توسط دون دون   | 

خدایا ازت ممنونم که منو به جهنم نبردی..سوسک حموم هم نشدم...قیر داغ هم به ........نریختی!!!

من در در من دونی متولد شدم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 16:56  توسط دون دون   |